تبليغاتX
یه دربه در یه دیونه
SALAM

SALAM DUSTAYE GOLAM

ENSHALA KE KHUBIN,BEBAKHSHID KE DIR UMADAM

aslan halam khub nist,daram mimiram,engar tamame donia dare ru saram kharab mishe

khaste shodam az bi rahmiaye zendagi,akhe chera,mage ma chi kar kardim

bacheha baram doa konin bad juri rikhtam be ham

kheili dusetun daram

BABAY


+ تاریخ جمعه بیست و نهم آبان 1388 |ساعت15:51 |عاطفه |


 

شاید هدف از زندگی ما در این دنیا این نباشد که خدا را بپرستیم، بلکه این باشد که او را خلق کنیم.   آرتور کلارک

 

اگر خدا وجود میداشت، من فکر میکنم که بعید است او آنقدر بیهوده ولوس باشد که از اینکه افرادی در وجود داشتن او شک کنند آزرده شود.    برتراند راسل

 

یک فیلسوف تابحال هرگز یک روحانی را نکشته است، در حالیکه روحانیون فلاسفه زیادی را کشته اند.   دنیس دیروت

 

وقتی که مردم بیشتر آگاه میشوند، کمتر به روحانی و بیشتر به معلم توجه میکنند.     رابرت گرین اینگر سول

 

ادیان همه مانند یکدیگرند، مبتنی بر افسانه ها و اسطوره ها هستند.     توماس جفرسون

 

دین بهترین وسیله برای ساکت نگه داشتن عوام است.    ناپلئون بناپارت

 

وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند، در دستشان کتاب مقدس داشتند و ما در دست زمینهایمان را داشتیم، پنجاه سال بعد، ما در دست کتاب های مقدس داشتیم و آنها در دست زمین های ما را داشتند.   جومو کیانتا

 

لازم نيست كسي دست بدامن خدا بشود تا شرايط اوليه ي آفرينش كيهان تنظيم شود ولي اگر كسي چنين بكند او (خدا) ميبايست برابر قوانين فيزيك عمل كرده باشد.   استفن هاوکینز

 

خداوند زاییده  ترس انسان از طبیعت است.    آربیتر

 

مذهب تنها برای بردگی انسان ها خلق شده است.   ناپلئون

 

روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبيعى دو جنس حساسيت دارد، اما از کنار فقر و فلاکت مى گذرد.    سوزان ارتس

 

کشيش ها مى گويند که آنها به مردم بخشيدن و خيريه را مى آموزند. اين طبيعى است. چون آنها از پول صدقه مردم زندگى مى کنند. همه گداها مى آموزند که مردم بايد به آنها پول بدهند . رابرت گرین اینگر سول

 

اگر کسى يک نفر را بکشد قاتل است، ميليونها را بکشد فاتح است و همه را بکشد خداست.   ژان روستان

 

قسمتهايى از انجيل را که من نمى فهمم ناراحتم نمى کنند، قسمتهايى از آن را که مى فهمم معذبم مى کنند. مارک تواین


+ تاریخ سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 |ساعت14:22 |عاطفه |


 

خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.


I am thankful for the husband who snores all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me


____________

 

خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.


I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street


____________


خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.


I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed.


____________

 

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند. اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.


I am thankful for the clothes that a fit a little too snag, because it means I have enough to eat


____________

 

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.


I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard


____________

 

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.

 

I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning, because it means I have a home


____________

 

خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.

 

I am thankful for the parking spot I find at the far end of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation


____________

 

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.


I am thankful for the noise I have to bear from neighbors, because it means that I can hear


____________

 

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.


I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear


____________

 

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.


I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive


____________

 

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم. اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.


I am thankful for being sick once in a while, because it reminds me that I am healthy most of the time


____________

 

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.


I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them



 


+ تاریخ سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 |ساعت14:19 |عاطفه |


01-  نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.
02- هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و هيچ كس هم از شما ايرادنمي‌گيرد( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).
03- تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.
04- مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.
05- به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.
06- عمرتان بسيار طولاني است.
07- آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.
08- هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.
09- هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.
10- بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد.
11- ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.
12- عشق و هنر ابداع شماست.
13- هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.
14- از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالاحالاها بايد بدوند تا به پاي شما برسند!.
15- بهشت زير پاي شماست.
16- اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري قضيه حل است.
17- هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.
18- هميشه تميز ونظيف و خوشبو هستيد … و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود افتخار كنيد

 

 


+ تاریخ شنبه سیزدهم تیر 1388 |ساعت13:31 |عاطفه |


۝ اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني


۝ از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد


۝ عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل


۝ روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب
روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام


۝ ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
از سر برون نمي‌رود اين آرزو مر


۝ گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد


۝ آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد


۝ توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم


۝ هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد


۝ نيازارم ز خود هرگز دلي را
كه مي ترسم در آن جاي تو باشد


۝ گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم


۝ گرچه میدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق
سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي میکنم


۝ از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
اين اتش عشق است نسوزد همه كس را


۝ آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گويمت تا سخن خويش به نام دگران


۝ من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم


۝ گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار


۝ غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي


۝ گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند


۝ گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نيست بگو راست بگو


۝ صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط
تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط


۝ گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم
هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم


۝ غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر


۝ دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست
آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست


۝ زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم
چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم


۝ تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم


۝ بشنو از ني چون شكايت ميكند
از جداييها حكايت ميكند


+ تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 |ساعت13:59 |عاطفه |


 

الو ... الو... سلام

کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟

پس چرا کسي جواب نميده؟

يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...

هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .

صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا

باهام حرف بزنه گريه ميکنما...

بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛

بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟

نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.

مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.

کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ...

بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي...

کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.....


+ تاریخ سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 |ساعت13:35 |عاطفه |


     

       

 

کاشکی می شد بهت بگم چه قدر صداتو دوست دارم

چه قدر مثل بچگی هام لالایی اتو دوست دارم

سادگی هاتو دوست دارم

خستگیاتو دوست دارم

چادر نماز و زیر لب خدا خدا تو دوست دارم

کاشکی رو طاقچه دلت اینه وشمعدون می شدم

تو دشت ابری چشات یه قطره بارون می شدم

کاشکی می شد یه دشت گل برات لالایی بخونم

یه اسمون نرگس و یاس تو باغ دستهات بشونم

لالایی لالایی لا لا لا

بخواب که می خوام تو چشات ستاره هامو بشمرم

لا لایی لالایی لا لا لا

پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم

دنیا اگه خوب اگه بد ... با تو برام دیدنیه

باغ گلای اطلسی با تو برام چیدنیه

مادر

می خوام بهت بگم چه قدر صداتو دوست دارم

لالایی هاتو دوست دارم بغض صداتو دوست دارم

دوستت دارم مادر........


+ تاریخ یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 |ساعت12:25 |عاطفه |


                 گرانبهترین نعمت خدا مادر

مادر الماسي است گرانبها که در روز ازل، در ظلمات و تاريکي روز اول خلقت به هر انسا ني عطا شده. موهبت خدايي که بدون در نظر داشتن مرزهاي خاکي، بي خبر از همه رفتارهاي نژاد پرستانه، به دور از هر گونه اختلافات طبقاتي و فرهنگي به مستمند و ثروتمند به يک نوع بخشوده شده. مادر رنگ نميشناسد. سياه و سفيد نميشناسد. در پيشگاه مادر رنگ نيست، فرق نيست. مادر تکه اي از خداست

                    


+ تاریخ یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 |ساعت11:44 |عاطفه |


آیا می‌دانید با هوش‌ترین زن دنیا 5 فوق‌لیسانس دارد و ضریب هوشی او 200 است و دنبال كار است.
- آیا می‌دانید اولین فردی كه در اروپا اقامت گرفت یك زن ایرانی بود و بعد مسأله اقامت خارجی‌ها مطرح شد.
- آیا می‌دانید ایرانیان در آمریكا فرهیخته‌ترین افراد جامعه امریكا هستند.
- آیا می‌دانید رئیس كامپیوتر ناسا یك ایرانی است.
- آیا می‌دانید حدود 250 ایرانی در ناسا محقق داریم.
- آیا می‌دانید كورش كبیر بر جهان حكومت می‌كرد و به نوعی قدرت جهان در دست ایران بود.
- آیا می‌دانید سال 2001 در فرانسه سال ایران نام داشت.
- آیا می‌دانید اگر 3 قاره آسیا و امریكا و آفریقا را به هم وصل كنیم ایران در مركز جهان است.
- آیا می‌دانید انسان در سال 3000 قد متوسط 2 متر و 120 سال عمر و پوست قهوه‌ای خواهد داشت.
- آیا می‌دانید یك سیاهچاله در كهكشان راه شیری است كه هر ثانیه 1000 بار دور خود می‌چرخد.
- آیا می‌دانید ضریب هوشی انسان‌های معمولی بین 85 تا 105 است.
- آیا می‌دانید هر تار موی انسان می‌تواند تا وزن 100 گرم رشد كند.
- آیا می‌دانید بلندترین موی سر دنیا 6 متر است.
- آیا می‌دانید چشم انسان معادل یك دوربین 135 مگاپیكسل است.
- آیا می‌دانید سریع‌ترین عنكبوت دنیا دارای سرعت Km 16 در ساعت است كه در افریقاست.
- آیا می‌دانید یك انسان نهایتاً می‌تواند با سرعت Km 35 در ساعت بدود.
- آیا می‌دانید نوعی عنكبوت می‌تواند 300 برابر وزنش را بلند كند.
- آیا می‌دانید طول موج نور مرئی بین 700 – 400 نانومتر است.
- آیا می‌دانید خورشید كوچك‌ترین ستاره دنیا است.
- آیا می‌دانید وقتی به خورشید نگاه می‌كنید صحنه 8 دقیقه قبل از آن را مشاهده می‌كنید.
- آیا می‌دانید زمین در آغاز پیدایش خود 2000 بار بزرگ‌تر از حجم كنونی خود را داشته است.
- آیا می‌دانید مساحت سوراخ اوزون 34 میلیون كیلومتر مربع یا به اندازه آمریكای شمالی است.
- آیا می‌دانید سالانه 3,1 میلیون مترمكعب چوب صرف چوب‌های غذاخوری در چین می‌شود.
- آیا می‌دانید ماموت‌ها كه 10 هزار سال پیش منقرض شدند تا 6 سالگی شیر مادرشان را می‌خوردند.
- آیا می‌دانید جوانان هندی شادترین و جوانان ژاپنی افسرده‌ترین‌های جهانند.
- آیا می‌دانید مردم فیلیپین به بیش از 1000 لهجه سخن می‌گویند.
- آیا می‌دانید عمر مفید انسان‌ها در كف دستشان نوشته شده است، 63 = 18 - 81
- آیا می‌دانید مسن‌ترین انسان دنیا با 142 سال سن الان در ایران زندگی می‌كند

+ تاریخ شنبه بیست و سوم خرداد 1388 |ساعت16:31 |عاطفه |


                              سلام

جمیعا حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مرسی منم خوبم

بچه ها عکسهای سوسانو رو براتون داخل ادامه ی مطلب می ذارم

برین   خواهش می کنم نظرم بزارین

 


ادامه مطلب

+ تاریخ چهارشنبه بیستم خرداد 1388 |ساعت13:6 |عاطفه |


از همان روزي که دست حضرت قابيل


 

گشت آلوده به خون حضرت هابيل


 

از همان روزي که فرزندان آدم


 

زهر تلخ دشمني در خون شان جوشيد


 

آدميت مرد


 

گرچه آدم زنده بود


 

از همان روزي که يوسف را برادرها به چاه انداختند


 

از همان روزي که با شلاق و خون ديوار چين را ساختند


 

آدميت مرده بود


 

بعد دنيا هي پر از آدم شد و اين اسباب


 

گشت و گشت


 

قرنها از مرگ آدم هم گذشت


 

اي دريغ


 

آدميت برنگشت


 

قرن ما


 

روزگار مرگ انسانيت است


 

سينه دنيا ز خوبي ها تهي است


 

صحبت از آزادگي پاکي مروت ابلهي است


 

صحبت از موسي و عيسي و محمد نابجاست


 

قرن موسي چمبه هاست


 

روزگار مرگ انسانيت است


 

من که از پژمردن يک شاخه گل


 

از نگاه ساکت يک کودک بيمار


 

از فغان يک قناري در قفس


 

از غم يک مرد در زنجير حتي قاتلي بر دار


 

اشک در چشمان و بغضم در گلوست


 

و اندر اين ايام زهرم در پياله زهر مارم در سبوست


 

مرگ او را از کجا باور کنم


 

صحبت از پژمردن يک برگ نيست


 

واي جنگل را بيابان ميکنند


 

دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان ميکنند


 

هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا


 

آنچه اين نامردمان با جان انسان ميکنند


 

صحبت از پژمردن يک برگ نيست


 

فرض کن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست


 

فرض کن يک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست


 

فرض کن جنگل بيابان بود از روز نخست


 

در کويري سوت و کور


 

در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور


 

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق


 

گفتگو از مرگ انسانيت است


 


 

(فريدون مشيري


+ تاریخ شنبه شانزدهم خرداد 1388 |ساعت19:47 |عاطفه |



+ تاریخ شنبه شانزدهم خرداد 1388 |ساعت18:27 |عاطفه |



+ تاریخ یکشنبه چهارم اسفند 1387 |ساعت0:21 |عاطفه |


یکی بود یکی نبود     اونی که بود تو بودی    اونی که تو قلب تو نبود    

                                        من بودم 

یکی داشت یکی نداشت   اونی که داشت تو بودی   اونی که جز تو کسی رو نداشت

                                       من بودم

یکی خواست یکی نخواست  اونی که خواست تو بودی  اونی که نخواست از تو جدا شه

                                        من بودم

یکی گفت یکی نگفت   اونی که گفت تو بودی  اونی که دوستت دارم رو به هیچ کس جز تو نگفت

                        من بودم

یکی رفت یکی نرفت         اونی که رفت تو بودی        اونی که به یادت موند

                                     من بودم


+ تاریخ دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 |ساعت23:37 |عاطفه |



+ تاریخ دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 |ساعت23:11 |عاطفه |


چه زیبا گفتم دوستت دارم                             

                          چه صادقانه پذیرفتی              

                                                 چه غریبانه آغوشم برایت باز شد

چه ابلهانه با تو خوش بودم

                       چه کودکانه همه چیزم شدی

                                          چه زود به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی

چه ناجوانمردانه نیازمندت شدم      

چه حقیرانه کلمه غریبه خداحافظی را بر زبان آوردی

چه بی رحمانه من سوختم                         ولی هنوز هنوز هم :

                                     دوستت دارم


+ تاریخ پنجشنبه دهم بهمن 1387 |ساعت0:9 |عاطفه |



+ تاریخ جمعه هشتم شهریور 1387 |ساعت20:8 |عاطفه |


معلم ریاضی شروع کرد به درس دادن...

دو خط موازی روی تخته کشید...

خط بالایی از پایینی خوشش امد...

همینطور خط پایینی از بالایی...

اونا عاشق هم شدن...                        یک عشق دو طرفه...

هیچ کدوم چشم از هم بر نمی داشتن...

که ناگهان معلم ریاضی با صدای بلند گفت:

دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسند...


+ تاریخ پنجشنبه هفتم شهریور 1387 |ساعت16:24 |عاطفه |